سلطان محمد مطربي سمرقندي
541
تذكرة الشعراء ( فارسي )
اسفنديار سلطان ، در ولايت كش ، مشار اليه را ديدم ، به صورت نيكو مىنمود ؛ بعد از اين تاريخ وقتى كه نوّاب مذكور بر مسند حكومت ولايت اندجان مستند گرديد ، مهمّات ديوانى سركار حضرت سلطنتمكانى ، به ملازمان آصفجاهى ، مفوّض گرديد . طبع خوب داشت و اين غزل از گفتار پسنديدهء اوست : غزل : ز بهر كشتنم مىآيد از رفتار فهميدم * گره در ابروان افكنده از گفتار فهميدم ز گفتار غرضگويان دلش دربار بود از من * ز استغنا و طرز آن نگاه يار فهميدم شكر زان لعل شيرينت حلاوت وام مىگيرد * شكرريزى از آن لبهاى شكّربار فهميدم نمىدانستمت همصحبت اغيار اى بدخو * چو ديدم همرهت در رهگذار اينبار فهميدم « سياقى » را ز مژگان آنچنان تيرى زدى در دل * كه تا پر رفتن آن تير از سوفار فهميدم [ « 209 » ] [ سهايى بخارايى ] [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] سهايى بخارى ، اسمش نظر محمد است ، مشهور به « مير سهايى » گرديده ، از وادى زرگرى ، صاحب وقوف است . طبع بىغش دارد و اين رباعى دلكش از اوست :
--> ( 209 ) . سهايى از سادات عالىدرجات ماوراء النهر كه در سخنورى ، خوشطبعى ، فصاحت و بلاغت ، سرآمد اقران خود بود : قاموس الاعلام سامى ، 4 / 2702 ؛ صحف ابراهيم ، برگ 158 ، ( ش 187 ) ؛ نفايس المآثر كامى ، برگ 271 ؛ صبح گلشن ، ص 212 ؛ الذريعه ، 9 / 2 / 478 ؛ فرهنگ سخنوران ، 1 / 471 .